تبلیغات
ایل قشقایی - مصاحبه محمد بهمن بیگی با کیهان فرهنگی2

بیزیم سایته خوش گلییز

کیهان فرهنگی: جناب استاد بهمن بیگی! ضمن خیرمقدم و تشکر از این که رخصت دادید تا در حضورتان گفت‏وگویی داشته باشیم، تقاضا می‏کنیم ابتدا از خانواده، تولد و تحصیلاتتان بفرمایید.

استاد محمدبهمن بیگی: متشکرم. من واقعا عاجز شده‏ام از دست کسانی که از من بیوگرافی می‏خواهند، ولی حالا که تکلیف می‏کنید، عرض می‏کنم.

بنده یکی از کودکان چادرنشین قشقایی بودم که سال 1299.ش یا طبق شناسنامه‏ام در سال 1298 در منطقه‏ای در فاصله بین شهرک‏های خنج و فیروزآباد، به دنیا آمدم. بی‏شک کودک خوشبختی بودم، برای این که پدر و مادر علاقه‏مندی داشتم. عجیب است که آنها در آن زندگی چادرنشینی به سواد اهمیت می‏دادند!

کیهان فرهنگی: آن موقع جز پدر و مادر شما، کسان دیگری هم، چنین علاقه‏ای داشتند؟

استاد بهمن بیگی: چرا، آن زمان بعضی از کلانترها و کدخداهای ایل هم هوس کرده بودند، که بچه‏های خودشان را به اندازه‏ای که خواندن و نوشتن بدانند، آموزش بدهند. پدر و مادر من- به خصوص پدرم- مردی از اهالی شهرضای اصفهان را برای این کار در نظر گرفته بود. همان طور که می‏دانید، ایل قشقایی یک وطن بزرگ دارد که مملکت است. دو وطن کوچولو هم دارد، یکی وطن زمستانی که شش ماه سال را آنجا زندگی می‏کند و یکی هم وطن کوچک تابستانی (ییلاق)، که سه ماه آنجا هستند. سه ماه بقیه هم بی‏وطن هستند و همین طور می‏چرخنند! در ییلاق تابستانی، ما نزدیک شهرضای اصفهان بودیم و همان طور که گفتم، پدرم یکی از اهالی آنجا را که سواد داشت برای آموزش من استخدام کرده بود.

کیهان فرهنگی: استاد ببخشید، چه مطالبی از ایشان آموختید؟

استاد بهمن بیگی: این هم از بخت من بود که خوشبختانه آموزش آن معلم، تنها فارسی نبود و حساب و هندسه هم می‏دانست! و برای آموزش به خانه ما می‏آمد و در منطقه ما خانه گرفت. به هر حال، دو سال و خرده‏ای به بنده سواد یاد داد. بعد نمی‏دانم، شاید ده ساله بودم که قشقایی‏ها طبق معمول آن روزشان، قیامی را در سمیرم به راه انداختند.

کیهان فرهنگی: مساله‏شان چه بود؟

استاد بهمن بیگی: بهانه آنها این بود که سردار ایل ما «صولت الدوله قشقایی» را رضاشاه به تهران دعوت کرده، چرا اجازه بازگشت به ایل را به او نمی‏دهند؟ دیگر این که: چرا کار او را در ایل، به عهده نظامی‏ها گذاشته‏اند؟ خب، این موضوع تا یک مدتی هم برای مردم ایل قابل تحمل بوده، چون نظامی‏هایی که اوایل مامور ایل بودند، آدم‏های خوب و عاطفی بودند، ولی افسر سومی که می‏آید و مامور ایل می‏شود، آدمی بود به تمام معنا غیرعادی، یا تعمدا به تحریک مخالفان رضاشاه می‏پرداخته و بازی در می‏آورده، او آن قدر قشقایی‏ها را اذیت و آزار می‏کند که آنها قیام می‏کنند و می‏گویند: ما سردار خودمان را می‏خواهیم، او را بیاورید وگرنه می‏زنیم و می‏کشیم.

کیهان فرهنگی: استاد! پدر شما هم آن زمان از

محمد جوان به چنان رشدی درادبیات رسیده بود که در سال اول دانشکده، دکتر حمیدی نگارش مقدمه بر دفتر شعرش «اشک معشوق» را به وی واگذاشت. محمدبهمن بیگی پس از اخذ دیپلم متوسطه، به دانشگاه تهران رفت و لیسانس حقوق گرفت. در ایام جنگ جهانی، به اقتضای گرایش غالب روز- آرمانگرایی و آلمانگرایی - مدتی دلمشغول سیاست شد، اما به زودی آن عرصه را رها کرد. سال 1324، در سنین جوانی، اولین اثر پژوهشی خود را با عنوان «عرف و عادت در عشایر فارس» منتشر کرد که بسیار موردتوجه قرار گرفت. وی از همان سالها چاره گمراهی‏ها و سرگردانی‏های عشایر را در سوادآموزی سیار و توام با محبت به عشایر تشخیص داد؛ کاری که سی سال بر آن همت گماشت و تأسیس چندهزار مدرسه سیار عشایری، تربیت حدود ده هزار معلم عشایری و با سواد کردن 500 هزار نفر از فرزندان عشایر، راه‏اندازی دبیرستان عشایر و تأسیس دانشسرای عشایری در سال 46 حاصل آن تشخیص و کوشش سی‏ساله‏اش بود.

در سالهای تردید بین ماندن در شهر و رفتن به ایل، به بهمن بیگی حکم دادیاری دو شهر ساوه دو دزفول را دادند، اما او نپذیرفت. مدتی نیز پستی در بانک ملی پیدا کرد، اما آن کار را با ذهن و ذوق خود دمساز نیافت. در این حین، نامه‏ای از بردار و وصف صحرا و ایل، او را چون امیر سامانی بی‏تاب رسیدن به «بخارا»ی خود کرد و او مشتاقانه به ایل بازگشت. پس از مدتی اقامت در ایل، به اندیشه سفر افتاد، به آمریکا و اروپا رفت، اما مگر جاذبه نیرومند «قره قاج»، (رودی زیبا در فارس) او را راحت می‏گذاشت؟ چنین بود که بهمن بیگی مجدداً به ایل بازگشت و کار سترگ خویش را در تعلیم و تربیت به فرزندان عشایر ایران ادامه داد. اقدامات فرهنگی استاد بهمن بیگی در گسترش دامنه سوادآموزی و فرهنگ چیزی نبود که از چشم اندیشمندان و آگاهان مخفی بماند، وی در سال 1973 موفق به دریافت جایزه بین‏المللی یونسکو گردید و آثارش مورد توجه اهل فرهنگ قرار گرفت. مطالعه مستمر و تسلط استاد به سه زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی، همراه با تجربه‏های شخصی، قریحه نویسندگی و ذوقی سرشار، او را برای نگارش آثاری ماندگار «بخارای من این من» و «اگر قره قاج نبود» موفق نمود. استاد بهمن بیگی اینک در دهه هشتم پرثمر خویش، زنده و بانشاط، آموزشی دیگر را در سطحی به وسعت ایران وجهان گسترش داده و با مکتوب کردن تجربه‏ها، خاطرات و خطرات خویش، کلاسی گسترده‏تر از پیش و شاگردانی بسیار فراوان‏تر از گذشته یافته است.




Admin Logo
themebox Logo